۰

اخبار

چهارم خرداد ؛ «روز دزفول، روز ملی مقاومت و پايداری»/اشعار مرتبط

۱۳۹۵-۰۳-۰۴ در ۱۱:۱۹ توسط

علت این نامگذاری مقاومت مردم این شهر در برابر موشک باران رژیم بعثی عراق در طول جنگ ایران و عراق بوده است. این شهر در دوران جنگ بارها مورد هجوم و موشک‌باران رژیم عراق بود تا آنجا که آن را با نام شهر موشک‌ها یاد کرده‌اند.

در ادامه اشعار مرتبط با مقاومت و ایستادگی شهر دزفول ارائه می گردد.

علی شکاری

سرزمین مرام ومرهم ها
زخم هایت هنوزهم پیداست
آیت استقامت دوران
نام سبزت همیشه پابرجاست

آسمانت ستاره باران باد
آستان بوس خطه ات خورشید
چارفصل ات بهار،ای روناش
بابهارتوعاشقی زیباست

زندگی زیر آتش نمرود
باتوومردمت گلستان شد
باغی ودرمیان گل هایت
پرچم سرخ لاله ها بالاست

سروهای غیوروآزادت
بین عشق وحماسه پل بستند
عزمشان جزم بودوثابت شد
که دراینجا شکست بی معناست

آه ،دزفول کربلایی من
خاک توعطریاس را دارد
تا مزارشهید آبادت
کف العباس دوم دنیاست

———————————————————-

فطمه نانی زاد

 
هر سحر فوجی کبوتر گرد تو پر می زند
مطلع والفجرها از بام  تو سر می زند

کربلایی آفریدی در پس این سالها
با نوای نی نوایت عشق پرپر می زند

هر شهیدی بوسه زد بر شانه ات باران شدی
لاله هایت داغ را بر دل مکرر می زند

ای شهید آباد تو میراث دار علقمه
از کف ساقی  چه شورانگیز ساغر می زند

خانه های تو همه سنگر به سنگر ماذنه
بانگ بر می آورد، الله اکبر می زند

خواستم شعری بگویم آه…نه!  آسان نبود
تا دم از اوصاف  تو  در شعر قیصر می زند
———————————————————-
سید علی رکن الدین
آن روز ها که کفر طبل جنگ را برداشت
شهرم به تعداد هرآنچه خانه سنگر داشت
شهر غریب سالخورده شهر موشک ها
از روی خاک پیر خود داغ جوان برداشت
خاک بلند پر غروری که به دامانش
از خون سرخ لاله ها سرو و صنوبر داشت
داغ جوان ها شعله ای در سینه ی پیر است
شهرم هوایی آتشین از آه مادر داشت
مادر جوان از دست داد اما ز پا ننشست
هرچند قلبی داغدار و دیده ای تر داشت
شهر پریشانی من شرحی نمیخواهد
یا سوگ خواهر داشت یا داغ برادر داشت
از خاک شهر من هزاران شعر تر روئید
دزفول شهر بی دفاعی نیست… قیصر داشت
———————————————————-

مریم کرباسی نجف آبادی

به غیر عشق، اگر هم نبود نیّتشان
نداشت معنیِ زیباتری، شهادتشان
بهشت، جایزه ی مردمان آن شهری ست
که بیست بوده فقط نمره های طاقتشان
بهار، سهم همان ها که بادهای خزان
به روزهای زمستان نکرد دعوتشان
چه قدر پنجره خشکید پشت گلدان ها!
چه قدر چشمه شد آواره از روایتشان!
چه نخل ها و رطب های نارسی که نکرد
دهان پر طمعِ تانک ها رعایتشان!
چه قدر سفره که شد میزبان موشک ها!
چه قدر سفره که مهمان نداشت وسعتشان!
چه خانه ها که مبدّل به کوچه ها شده بود!
چه کوچه ها که نیامد کسی عیادتشان!
چه سوره های بلندی، زمین نخواند و گذاشت
که آیه آیه کند آسمان، تلاوتشان!
درود بر شهدایی که در «شهیدآباد»
شده ست قطعه به قطعه، بهشت قسمتشا

برچسب‌ها, ,

پاسخ دهید