۰

اخبار

«صحن قدس» در دفتر ادبيات و هنر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه تهران

۱۳۹۵-۰۶-۱۰ در ۱۳:۰۳ توسط

هواللطیف

دفتر ادبیات و هنر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران عصر شعر رضوی «صحن قدس» را عصر روز سه شنبه نهم شهریورماه ۹۵ در سالن اجتماعات ساختمان نهاد برگزار کرد. در این ضیافت شاعرانه رضوی که مملو از الطاف کریمانه حضرت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا ع بود شاعران جوان و پیشکسوت در مدح و منقبت آن امام همام در ساحت کلمات به شعرخوانی و عرض ادب پرداختند. در آغازینه برنامه با تلاوت قرآن و سرود ملی اجرا و سپس شاعران جوانی چون آرش براری، حامد خاکی، الهام نظام جو، رضا حاجی حسینی، سجاد شاکری ارادت خود به امام هشتم را در  قالب کلمات و به زبان شعر ابراز داشتند. سپس شاعران صاحب نامی چون حجت الاسلام جواد محمدزمانی، علی رضا قزوه، قادر طراوت پور، علی داوودی و هادی خورشاهیان با شعرشان حاضرین را به آستان مقدس امام رئوف بردند.

اما مرتضی امیری اسفندقه پیرامون شعر رضوی این گونه حاضرین را مخاطب قرار داد:

به نام خداوند جان و خرد      

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جان   

خداوند روزی ده رهنما

چند شاعردر عرصه ی ادبیات معاصر ما هستند که شاعران زبانزد، نام آور، بزرگ اند و بسیاری از شعرهای آن ها جهانی است. شاعرانی از جمله مهدی اخوان ثالث، م امید، رهی معیری و حسین منزوی که الان خارج از کشور و مرزهای ایران، ایرانیان خارج از ایران برایشان نکوداشت می گیرند  اما حق این بزرگان را به طور کامل ادا نمی کنند، یا فراموش کردند و یا خودشان را به فراموشی زدند، یک آلزایمر فرهنگی بی ادبی متوجه این هاست. این شاعران در فرجامه ی عمرشان اعتراف کرده اند که طبعشان پناهنده به کدام آستان است.

یک شاعر تا زنده است پرونده ی طبع شعرش بسته نشده ، وقتی که روی در نقاب خاک کشید، آخرین شعرهای او بیانگر طبع و اعتقاد و آرمان اوست. شعر عزیز اخوان ثالث برای حضرت علی بن موسی الرضا یک سرمشق در قالب نیمایی است که در این محافل آیینه بهتر است از این شعرها هم یاد بشود. این شعر را فرزند بزرگوارش زردتشت در آخرین نوشته های اخوان چاپ کرده است.

ای علی موسی الرضا،

ای پاک مرد یثربی، در طوس خوابیده

من تو را بیدار می دانم

زنده تر، روشن تر از خورشید عالمتاب

از فروغ و فر شور و زندگی سرشار می دانم

گر چه پندارند دیری هست، همچون قطره ها در خاک

رفته ای در ژرفنای خواب

لیکن ای پاکیزه باران بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب

من تو را بیدار  ابری، پاک و رحمت بار می دانم

ای، چو بختم  خفته در آن تنگنای زادگاهم ، طوس

در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاک آیین، پدرتان، روح رحمان را به زندان کشت

من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طره زرتار می دانم .

من تو را بی هیچ تردیدی ، که دل ها را کند تاریک

زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است

در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،

خواه پیدا، خواه پوشیده

در نهان تر پرده اسرار می دانم .

با هزاری و دوصد، بل بیشتر، عمرت

ای جوانی و جوان جاودان، ای پور پاینده،

مهربان خورشید تابنده،

این غمین همشهری پیرت،

این غریبِ مُلکِ ری، دور از تو دلگیرت،

با تو دارد حاجتی، دردی که بی شک از تو پنهان نیست،

وز تو جوید ، در نمانی ، راه و درمانی

جاودان جان جهان، خورشید عالمتاب

این غمین همشهری پیر غریبت را، دلش تاریک تر از خاک،

یا علی موسی الرضا ، دریاب

چون پدرت، این خسته دل زندانی دردی روان کش را

یا علی موسی الرضا  دریاب، درمان بخش

یا علی موسی الرضا دریاب..

این ایام بنده هر جا بنده حواله شده رفتم برای علی بن موسی الرضا شعر خواندم و تکرار کردم، کار معلم تکرار است.

اخوان دو قصیده ی دیگر هم  دارد ، در ظل ابوالحسنم هشتم ، هشتم امام هما، در آن قصیده نیش قلم او صدام را هجو کرده که در مدح علی بن موسی الرضا  سروده شده و نیز ابیاتی در هجو صدام است.

یک شاعر دیگر هم در حوزه ی غزل (غزل های عاشقانه دهه ی ۴۰) و هم در حوزه ی تسنیم ، رهی معیری است که خوانندگانی مانند بنان تسنیم های او را خواندند، مطرح و زبانزد و معروف است که به خاطر تغزل های عاشقانه ی او  برایش بزرگداشت می گیرند ولی از شعر ادیب رهی معیری خاطره نمی کنند، او هم به درگاه علی بن موسی الرضا پناهنده است، تاریخ شعرهای او در لندن، پاریس تحت مداوا قرار گرفته و سرانجام نباید این سند نجابت طبع رهی معیری را تاریخ ادبیات معاصر فراموش کند.

دیده فرو بسته ام از خاکیان تا نگرم جلوه ی افلاکیان

شاید از این پرده ندایی دهند یک نفسم را به جایی دهند

ای که بر این پرده ی خاطر فریب  دوخته ای دیده ی حسرت نصیب

آب بزن چشم هولناک را با نظر پاک ببیت پاک را

چون فلک آیین کهن ساز کرد

اینجا در واقع به دردش اشاره می کند ، چون پزشکان او را جواب کردند و پاسخ دادند که دیگر تو درمان شدنی نیستی.

او این مثنوی عزیز و ارجمند را که یک یادگار در ادبیات معاصر است را بازگو کرده است.

چاره گر از چاره گری بازماند

طایر اندیشه ز پرواز ماند

با تن رنجور و دل ناصبور

حاجت از او خواستم از راه دور

رحمت شه درد من را چاره کرد

زنده ام از لطف دگر باره کرد

باده ی باقی به سبو یافتم  این همه از دولت او یافتم

خاک در شاه خراسان منم

شاه خراسان را دربان منم

این شعر از رهی معیری است.

شاعر دیگر که او هم شاعر غزل های عاشقانه عزیز و ارجمند دهه های ۴۰، ۵۰ و ۶۰ ، حسین منزوی است.او هم پناهنده به آستان علی بن موسی الرضاست.

در این مشهد که هم بالین طوس و تابران خفته است

بالاتر از آن جان جهان خفته است

به هر حاجت که روی آری بدو خواهی گرفت آن را

که این جا قبله ی حاجات پیدا و نهان خفته است

بنده ازاین شاعران یاد کرده ام چون در حوزه ی شعرهای عاشقانه ی آنها ، شلختگی ها و شوریده ای طبعشان همه سخن گفته اند ولی این کشتی سرگشته کجا سرانجام قرار گرفته و لنگرانداخته و لین طبع متلاطم کجا قرارگرفته چیزی نگفته اند.

در مشهد زبانزد است که شاعری خاخان یهود بود و طبع شعری هم داشت ، خواب نما می شود و شبانه به حضرت علی بن موسی الرضا پناه می برد و اسمش را هم به محمد رضا تغییر می دهد.

شکر خدا که عارف دین خدا شدم

از هر چه هست و نیست به حق آشنا شدم

در مصحف زبور و تعالیم انبیاء

دیدم محمد است محمد رضا شدم

از مدایح  رضوی یوسف ازغدی که استاد محمد قهرمان جمع آوری کرده  به لهجه ی مشهدی هم دلم نمی آید یادی نکنم.

شودم به عشق تو سرشار یا امام رضا

موشرفم سوی دربار یا امام رضا

به غیر وقت اذون تا شفا میدی مفتد

نه درخنیتو به داردار یا امام رضا

نه درخنم میگه رنجور حاجتشو گیریم

لباس اوی و لک و تاز یا امام رضا

بری تن روتی هر تکه از لباس برش

 درد هزار تا خریدار یا امام رضا

این ها شاعرانی در حوزه ی ادبیات معاصر ، حوزه ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زبانزد بودندو هستند.

اما شناسنامه ی این شاعران مهر علی بن موسی الرضا دارد که خوب نیست ادبیات معاصر فراموش کند.

در قرن ۱۱ شاعرانی که در مشهد بودند و می خواستند به هند بروند از امام رضا اجازه ی خارج شدن از مشهد را می گرفتند. قدسی جان مشهدی چندین قصیده دارد که می خواست از مشهد خارج شود و به هند رود خواب می ماند و کاروان می رود از دربار علی بن موسی الرضا تشکر می کند که من را اینجا نگه داشتی و می گوید که من نمی دانستم که آن قدر عزیز هستم.

من هم در جوانی از مشهد به تهران می آمدم غزلی از امام رضا اجازه گرفتم و گفتم:

رضا نمی دهد این دل که بی رضا بروم

زخاک پاک خراسان بگو کجا بروم

بهشت امن من است این ضریح نورانی

جهنم است از این جا به هر کجا بروم

مرا امام رضا سرپرست بوده و هست

بگو چگونه بکوشم بگو چرا بروم

برادر و پدرم خاک جایشان اینجاست

نمی توانم از اینجا به هیچ جا بروم

نشسته ام که جواز سفر به من بدهی

به من اجازه بده ای امام تا بروم

در ادامه بشری صاحبی، محسن رضوانی، امیر تیموری، فاطمه نانی زاد، سیدعلی رکن الدین، حسین صیامی، سیامک رجاور، محسن وطنی، امیر مرزبان، مسعود هاشمی با ابیات رضوی خود محفل آرایی نمودند.

وحسن ختام عصر شعر «صحن قدس» به سخنرانی، شعرخوانی و مدیحه سرایی مسئول محترم دفتر ادبیات و هنر جناب آقای حاج سعید حدادیان اختصاص پیدا کرد.

برچسب‌ها, , ,

پاسخ دهید