۰

اخبار

روایت حدادیان از حضورش در سوریه: همه می‌گفتند فقط به آقا سلام برسان

۱۳۹۴-۱۱-۲۴ در ۱۸:۵۳ توسط

مداح اهل‌بیت(ع) گفت: در مبارزه با تروریستها ان‌شاءالله قطعاً رو به پیروزی نهایی هستیم و این را همه فهمیده‌اند. بچه‌های مدافع حرم آنجا ما را می‌دیدند گویی بال درآورده‌اند؛ این را هم بگویم این احساس به‌خاطر روضه‌های امام حسین(ع) است نه به‌خاطر من حقیر.

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم، چند روز پیش بود که انتشار عکس های حاج سعید حدادیان و فرزندش محمد حسین حدادیان در سوریه و در جمع مدافعان حرم توجه مخاطبان را به خود جلب کرد به همین جهت گفت‌وگویی داشتیم با وی داشتیم و از دلایل و خاطرات سفرش از او سوال کردیم. گزیده این مصاحبه و سپس متن این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

* تسنیم: چه شد که راهی سوریه شدید؟

خیلی دلم برای فضای زندگی نزدیک دیار آخرت تنگ بود. یکی از مهمترین فواید جهاد فی سبیل الله این است که از دنیا منقطع می‌شوید. وقتی اراده می‌کنید در فضایی قرار بگیرید که مرگ و عالم آخرت نزدیک است، دیگر به همین اندازه از عالم دنیا دور می شوید؛ این خیلی حس دلچسبی دارد، منتها همه کسی هم نمی‌توانند این موضوع را درک کنند. خون شهدا ریخته شده و مسایلی پیش آمده تا من در دوران جنگ در این فضا قرار بگیرم، حالا در سوریه گفتم شاید قدری از این احساس متعالی را درک کنم و همیشه دنبال همان احساس هستم. انقطاع هم بیشتر عنایتی است، خیلی ریاضتی نیست. ریاضت موضوعیت تام ندارد، اصل موضوع، عنایت است. برخی ریاضت می‌کشند اما اتفاقی نمی‌افتد برایشان، برای اینکه روی ریاضت تکیه می‌کنند، می‌فرماید “الهی هب لی کمال الانقطاع الیک” خدایا انقطاع را موهبت من کن، به رسم هدیه خدا عطا می‌کند. ما عطش این حال و هوا را داشته‌ایم. در ماه محرم و صفر فرصت داشتم که بروم اما نشد. از اول ربیع از چند کانال پیگیری کردم که بروم اما پیگیری نتیجه نمی‌داد و طول کشید؛ محمد حسین هم خیلی اصرار کرد و بالاخره دوستان راضی شدند چهار، پنج روز ما دو نفر را بفرستند. در زمان جنگ هم که بودیم با اینکه نوجوان بودم، ستادی بود به اسم ستاد دعا که مسئولش آقای بکایی بود.سال ۶۳ می‌رفتیم در این ستاد و در لشکرها می‌خواندیم.

* تسنیم: از نحوه حضورتان در جمع مدافعان حرم اهل بیت(ع) بگویید.

در واقع به سوریه رفتم برای اینکه عرض ادب و احترام و خضوع و خشوع کنم به خاک پای آن رزمنده‌ها، که آنچه را ما به زبان می‌آوریم، آن‌ها عمل می‌کنند. شهادت طلب، انقدر در مملکت ما و خاورمیانه زیاد است که خیلی گفتن آن فخری ندارد. منتهی کارهای دیگری هم داشتم؛ چهارمین دلیل رفتن من، همایش سوختگان وصل سال آینده بود؛ امسال سوختگان وصل را برای دزفول گرفتم برای این موضوع تا دزفول رفتم؛ سال بعد ‌می‌خواهیم برای مدافعان حرم بگیرم، باید با این جریان از نزدیک مواجه باشیم. قبلا برای همایش قبل به عنوان تحقیقات میدانی به دزفول رفتیم و تحقیقاتی داشتیم و یک وظیفه کاری است که به سوریه هم رفتم تا برای همایش سال بعد برای همایش مدافعان حرم آماده شوم.

* تسنیم: برنامه تان برای همایش “سوختگان وصل” سال آینده چگونه است؟

فراخوان چهاردهمین همایش ادبی سوختگان وصل با عنوان «در مدار ماه» منتشر شده است. از نیمه آذر این فراخوان در مرحله اجرا قرار گرفت که دوره چهاردهم به «نکوداشت شهدای مدافع حرم» اختصاص دارد که در دو بخش شعر و داستان برگزار خواهد شد. مهلت دریافت آثار نیز تا ۳۱ فروردین ماه ۹۵ خواهد بود و علاقه‌مندان می‌توانند آثار خود را در سایت sokhteganevasl.ir ارسال نمایند. همایش ادبی سوختگان وصل زیر نظر دفتر ادبیات و هنر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران برگزار می‌شود و مراسم اختتامیه آن در ۲۰ اردیبهشت ماه ۹۵ در دانشگاه برگزار خواهد شد.

* تسنیم: نمی‌دانم شنیده‌اید که العربیه خبری منتشر کرده که شما شهید شده‌اید؟

آن‌ها دروغ زیاد می‌گویند. این هم یکی از دروغ‌هایشان است؛ هرکسی به فیض شهادت نائل نمی‌شود، اما انشالله یک روز خبر شهادت ما را خواهید شنید.

* تسنیم: بنظرتان حضور شما در سوریه بر روی مدافعان حرم تاثیر داشت؟

بچه‌های مدافع حرم آنجا ما را می‌دیدند گویی بال درآورده‌اند؛ این را هم بگویم این احساس بخاطر روضه‌های امام حسین(ع) است نه بخاطر من حقیر. بعد هم ما به دلیل اینکه سالی یکی دو مرتبه محضر حضرت آقا می‌خوانیم آن‌ها به دنبال رساندن سلامشان به حضرت آقا هستند و همه می‌گویند سلام ما را به آقا برسان. یک بار وقتی داشتم مداحی می‌کردم دیدم یکی از بچه‌های داوطلب یک گوشه نشسته است و جور دیگری گریه می‌کند. کنجکاو شدم و علتش را پرسیدم. گفت “من را حلال کن. من پیش بچه‌ها می‌گفتم کسی مثل حدادیان به ما سری نمی‌زند و از دست شما ناراحت بودم”  آن‌ها توقع دارند و توقعشان به حق است. باید شرایط در سوریه و میان مدافعان حرم را طوری کانالیزه کنند که ما بتوانیم سر بزنیم. یک جا هم موقع برگشت محمد حسین رفت و پیدایش نشد. خلاصه کلی طول کشید پیدایش کنند و به او بگویند نمی‌تواند بماند.

برچسب‌ها, ,

پاسخ دهید